بن بست چهل و یکم

" چقدر امسال زود گذشت!!"

این جمله ایه که از وقتی یادم میاد هر سال تو این ایام شنیدم!بله! تجربه ثابت کرده که همیشه از زمان عقبیم..

به قول اون جمله کلیشه ای یه سال دیگه هم با تمام تلخی و شیرینی هاش گذشت و فقط خاطره ها به  جا موند.امسال واسه من سال کاغذبازی و فیش نویسی و دنبال استاد و کتاب دویدن بود. اما از طرفی میتونم بگم یکی از بهترین سالهای  عمرم بود چون با یکی از بنده های خوب خدا آشنا شدم واون شد واسطه خیر تا یه آشتی کلی با ایزد متعال داشته باشم هر چند اون دیگه در کنار من نیست اما یاد اون روزهای خوب بخیر امیدوارم اون دوستم و همه دوستای خوب دیگه م بخصوص آجی مرواریدم همیشه در پناه لطف خدا سلامت باشند و روز و روزگارشون خوش باشه.

از بین رسوم ایرانی انگشت شماری که باقی مونده من عاشق نوروزم..خیلی رسم قشنگیه. نو کردن همه چیزای به درد نخور و تمیز کردن هر چیزی که دور و بر میبینیم. یه جریان مثبت تو دل این رسوم هست که خستگی رو از آدم میگیره. وقتی از تمام نظافتها و خریدها فارغ میشی و با لباس نو و یه دل پر از امید کنار هفت سین می شینی یه حس تازه از حاشیه این پاکیزگی ها  و کنار هم بودن ها -مثل یه سبزه نورس بهاری- جوونه میزنه و با خودت میگی: امسال یه سال خیلی بهتره..سالی که نکوست از بهارش پیداست. همونجور که چشم دوختی به تنگ ماهی سال تحویل میشه.. بعد اون دعای شگفت انگیز رو با اون واژه های زیبا زمزمه میکنی ... عزیرانت رو می بوسی و تبریک میگی و تو دلت واسه همشون دعا میکنی.........واقعا زیباست.. عاشق بهار و نوروزم. عاشق رسوم این مرز پرگهرم که ما رو به هم پیوند میده و یادمون میاره ایرانی هستیم و ایرانی یعنی مهربونی یعنی پندار و گفتار و کردار نیک و یک ایرانی وقتی مسلمون باشه - اگه مسلمون باشه!- میتونه بهترین آفریده خدا باشه...

باید با درختها جوونه زد، با پرنده ها آواز خوند، همراه غلغل چشمه ها خندید، با عطر مواج بهار نارنج رقصید و از خدا خواست تا دل ما رو  مثل طبیعت زنده کنه. و وجودمون رو  پر از جوونه های امید و  لبمون رو پر از شکوفه های شکر و سپاس..

از خدا میخوام سیب سلامتیتون سرخ و بی لک، سکه خنده هاتون پر رونق، سبزه ی وجودتون بی آفت، سمنوی زندگیتون شیرین، تنگ بلور قلبتون بی ترک و آینه دلتون شفاف و بی غبار باشه...

سر سفره هفت سین یادمون باشه واسه ظهور آقامون دعا کنیم..که عید حقیقی اومدن آقامونه.."اللهم عجل لولیک الفرج"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی:

- دعا واسه شفای همه بیمارا فراموش نشه : اللهم اشف کل مریض .

- تبریک مخصوص میگم خدمت مروارید بهتر از جانم که یکی از اتفاقات قشنگ دیگه امسال رو با نثار دوستی و محبتش برام رقم زد...به قول شیرازیا داغتو نبینم آجی..برای همه دوستای بلاگفا و خانواده هاشون بهترین آرزوها رو دارم.. بی نهایت تبریک و شادباش نثار شما عزیزان

 "زی زی"

بن بست چهلم!!!

هوا این روزا بارونیه...بارون رو دوست ندارم جز بعضی روزا که تنها تو کوچمون قدم میزنم...

خونه تکونی تقریبا تموم شده دوباره باید بشینم بخونم واسه ارشد آزاد.تنبلیم میاد همه چیزایی که خوندمو باز بخونم ولی خوب باید بخونم.امیدوارم خدا کمکم کنه

از سال قبل قرار بود بریم کربلا با عمه اینا.بابا گفت و منم ذوق مرگ شدم که امسال میریم.اما متاسفانه رفتنشون شد 20 فروردین یا اوایل اردیبهشت 91.که بخاطر امتحان ارشدم نمیشه برم

خیلی دلم گرفت.فکرشم نمیکردم نشه که برم...اما شد به همین راحتی من از سفر کربلا جا موندم...

دیشب به سینره (یکی از دوستای خوب مشهدی)گفتم میگه"معلوم نیست چه هیزم تری به ائمه فروختی"

از حرفش خندم گرفت.گفتم ائمه کلا تو فاز دو در کردن من هستن انگار!!!

گفت دارن باهات شوخی میکنن

گفتم شوخی هم حدی داره...دلم گرفت گفتم بذار اونام منو نخوان راحت دورم بزنن!!!

گفت آدم از دست ائمه بشکه اشکال نداره

گفتم همینقد که نگاه میکنن و میگن الان نه مروارید هنوز برات زوده برام قد یه دنیاست...همینقد که ظرف منو بشکنی لیلی

---------------------------------------------------

پاورقی:

1-حرف زدنم با خدا و ائمه همیشه همینه.همیشه خدا طلبکارم.اما واقعا از فکر اینکه برم تو حیاط حرم مولا علی قلبم می ایستاد...لابد زوده حتما یه جای کار می لنگه...خداجون دیگه فقط میگم چشم...هر چند تو بعضی موراد چشمم بی مورده!!!

2-دیشب و امشب تنهام سال قبل هم این شبارو تنها بودم...میخوام بهش فکر نکنم انگار نمیشه!!!

3-حال و هوای عید باز تو سرم پیچیده.حوصله عیدو نداشتم و ندارم مخصوصا خرید کردن.با اونکه زنا عاشق خریدن من از اینکار متنفرم...مخصوصا از فکر اینکه یه عده چقد تو دلشون غمه که براشون عید و روز عادی فرق نداره

4-با گذر زمان همه چی کهنه میشه جز عشق تو توی دلم که هر روز نوتر میشه و مستحکم تر

تقدیم به همه دوستای خوب نتی و واقعی خودم:

گذر تک تک این ثانیه های سپری گشته عمر     به قدیمی شدن دوستی ات میگذرد

" م ر و ا ر ی د"

 

 

بن بست سی و نهم

گفت بابا رو بخش کن

فکر کرد.” بخش یعنی اینکه بابا رو تکه تکه بگه، جدا جدا، با – با

با با رو باید تکه تکه بگه!!!

نشست رو میزش،خانم معلم توی دفتر نمره صفر وارد کرد

بغض کرده بود

نه بخاطر نمره صفری که کنار همه 20 هاش درج شد

یاد پیکر بابا افتاد که تکه تکه براشون آورده بودند... چطور میتونست بابا رو تکه تکه بگه

بابا همه دنیاش بود، قهرمان همه قصه هایی که مامان براش تعریف کرده بود

اشک از چشمهای پسر شهید جاری شد...

--------------------------- --------------------------

پاورقی:

1-همیشه کلی حرف جمع میکنم وقتی اومدم پیشت بهت بگم،عجیبه اون مروارید پر حرف تا بهت میرسه ساکت میشه،مث همیشه زیر لب میگم شرمندتم ،خیلی شرمندم علی...

2-یکی تو فیسبوک گفته شهدا اگه بودن الان رای نمیدادن!!!مثلا همین خونواده شهید باکری که رای ندادن...عزیز دلم مگه الگوی ما زن و بچه ی شهید باکری هستن،اگه شهید باکری با ولایت فقیه مشکل داشت واسه چی اصلا رفت جنگ؟!!!

3-این روزا برام سخت میگذره،تو دلم َآشوبه،از این روزا بدم میاد،نفسم بند میاد و قلبم درد میگیره،هنوز همه چی سر جاشه همه روزا سه روزه:5شنبه،جمعه،شنبه...دلم میخواد داد بکشم...لعنت به ...

"م ر و ا ر ی د"

بن بست سی و هشتم

توجه: این یه پست مشترکه از دو نویسنده این وبلاگ(زی زی و مروارید) امیدوارم نظراتتون منطقی و عادلانه باشه.

مروارید نوشت»:

فقط 6 روز مونده به انتخابات مجلس.تقریبا جو انتخاباتی امسال یه جورایی ضعیفه و مردم بیشتر ساز ناسازگاری میزنن و اعتماد به شخص خاصی سخت شده و همه میگن حرفها و عده و وعیده و شعاری بیش نیست.

کم و بیش موافقم.چیزایی که با چشم خودم این روزها شاهدشم بیشتر آزرده ام میکنه،یه نماینده تو شهرمون داره حقوق کارمندارو میده،واسه کارخونه نساجی شهر کلی دستگاه جدید خریده،یه کارخونه جدید راه انداخته و کلی رو استخدام کرده!!! یه خسته نباشید بهشون میگم اما آقای نماینده چرا همه این اتفاقای قشنگ قشنگ باید فرتی دم انتخابات بیفته؟ یه نماینده سابق به اسم کارخونه نساجی تو شهرم یه کارخونه رو خواست بسازه که تا پایان دوره اش اونو تموم نکرد و آخرای دوران نمایندگیش،شبانه بصورت کاملا حلال(بیت المال که نبود ارث بابا جونش بود) اومد و آهنها رو کند و برد بشل واسه خودش یه کارخونه ساخت و الانم شده مدیر عامل یکی از شرکتهای خودروسازی تو تهران و داره واسه خودش کیف میکنه و عارشم میاد کاندید بشه واسه نمایندگی.

یکی از کاندیداها که بچه محل ماست تقریبا.دکترای مهندسی کشاورزی که پژوهشگر برتر سال 90 کشور شد ایشون هم 1 دوره نماینده بود و فکر کنم تو اون 4 سال چشمشم فقط به علفهایی بود که زیر پای همشریاش سبز شد که براشون کاری کنه و ایشون نکرد!!!(قبول کنید بعضیا به درد بعضی چیزا نمیخورن)

با همه این اوصاف من هی دو دو تا چهار تا میکنم و انگشت کم میارم و سر آخر جیغ بنفش میکشم که پس به کی رای بدم؟من که میدونم اینا خرشون از پل رد بشه پل رو میزنن منهدم میکنن!!!

دمم گرم با این پست گذاشتنم که اگه کسی هم میخواست صادقانه رای بده دلشو کدر کردم!!! اما قسمت دوم حرفام مهمتره.با همه این اوصاف من رای میدم حتی اگه تو بستر بیماری باشم،رای میدم بخاطر ایرانم،بخاطر امامم و رهبرم و بخاطر انقلابی که خون خیلی ها باهاش سند زده شده

رای دادنم حتی اگه به قول خیلیا فرمالیته باشه،حتی اگه به قول خیلیا حماقت باشه،من رای میدم چون میخوام تو بازی عوام فریبی غرب و استقلال کشورم،کشورم برنده بشه،چون نمیخوام اون یه عده آدم یاوه گو که نشستن اونور و مردم مارو دچار مسمومیت ذهنی میکنن شاد بشن که انقلاب بالاخره داره از پا درمیاد،من رای میدم تا تو بسوزی اگه فکر کردی حرفهای مفتت ایمان منو سست میکنه...

آقای نماینده:میدونم که از رای من نردبونی میسازی واسه ترقی خودت،میدونم که همه حرفهای قشنگ امروزت یادت میره،میدونم اگه حقوق میلیونی نمایندگی بشه ماهی 500هزار تومن عمرا تو کاندید نمیشی اما یادت باشه ما تو رو امین کردیم و بهت اعتماد کردیم،و بین تو و خودمون خدا رو حکم کردیم،و مدیونت میکنیم اگه رفتی و به فکر منافع خودت بودی...آقای نماینده امیدوارم یادت باشه"رفوزه ها همیشه پشت میزن"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زی زی نوشت:

آجی من همه حرفام رو پس میگیرم نه بخاطر اینکه بهشون اعتقاد نداشتم. بخاطر اینکه بعضی حرفا رو هیچ جا نمیشه زد! سطح انتقاد پذیری ما باید بررسی بشه!!

دیگه هم تصمیم گرفتم باهات بحث نکنم. چون تو به آقای موسوی توهین کردی.. جایی که توهین میکنی دیگه هیچ حرفی نمی مونه.

وقتی من به آقای موسوی رای دادم حتما براش احترام قائل بودم و تو نباید بخاطر نظر منفیت به ایشون توهین کنی. ایشون در راس هیچ قدرتی نبودن که بخواد در زمانشون اتفاقی بیفته. اونایی که بودن باید جوابگو باشند. همین.