بن بست صد و هفتم
سلام
مشغول ورق زدن گذشته های وبلاگی بودم و رفتم تو حال و هوای اون روزها...
نمیدونم از عمر این بن بست ها چقدر مونده...شاید هیچی...آخه شکر خدا دیگه بن بستی توی زندگی من نیست
الان از یه فروشگاه کامپیوتر معتبر توی فریدونکنار پست میذارم که دست بر قضا صاحبش همسرمه...
یه زندگی کوچک سه نفره و شاد...
فقط گاهی نبودن مادر همه راهها رو بن بست میکنه... آااااخ مادر
اون روزها خیلی کمبود داشتم و مادر داشتم و حالا هیچی کم ندارم و مادر ندارم...
پاییز اومده...فصلی که از بچگی نسبت بهش بدبین بودم...فصلی که منو بی مادر کرد
اما با همه اینها مثل همیشه خدا رو شکر به داشته ها
برای همه دوستان مجازی ام،از تیر 1386 تا مهر 1396 آرزوی سلامت،سعادت و خوشبختی دارم
الهی دلهاتون شاد شاد شاد باشه
"م ر و ا ر ی د"
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ ساعت 16:17 توسط زی زی-مروارید
|
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...