بن بست نود و سوم
دیگه دستم مث گذشته به وب نویسی نمیره یعنی حوصله سابق دیگه نیست
هر چیزی یه دوری داره برای خودش و وب نویسی هم همینطور.دیروز داشتم وب قدیمی و پستها و نظراتشو میخوندم خیلی از خاطرات گذشته برام زنده شد و دوستای قدیمی باز اومدن تو خاطرم.
دوست خوبم حبیبه جان اینر وزها داغدار مادرشه.حبیبه از دوستان خوب دنیای وبلاگه که برام خیلی زحمت کشید.بهش تسلیت میگم و برای مادرش آرزوی مغفرت دارم.
امروز 24 دی ماهه.هوای اینجا گرم و بهاریه.تو زمستون وقتی هوا گرم میشه رنگ دریا از همیشه قشنگتر میشه.
هوای آفتابی جوون میده واسه قدم زدن تو باغ.میدونم بابا الان باز رفته باغ تامسونمون که یه روستا پایین تر از روستای ماست.هر بار که میخواست بره تا موتورش رو روشن میکرد مث کنه بهش میچسبیدم و میرفتم.
کیف میکردم همراه بابام اینور و اونور میرفتم.امروز حدودا 11 روزه محل نرفتم و دلم بدجوری تنگه و هر صب که بیدار میشم میگم شکر یه روز هم به رفتن نزدیک شده و یه روز دیگه گذشته.شدم مث اون شعر
"تاریخ تقویمم را عوض کرده ام
امروز به تقویم من یک روز است که رفته ای
و فردا یک روز از روزهایی که مانده بیایی کم میشود"
از قدیم گفتن دور باش عزیز باش.آقای رفیق همیشه همینو میگه،اما خونواده ما تو اوج نزدیکی هم فوق العاده برای هم عزیزن و دوری نه چیزی کم میکنه نه چیزی اضافه.البته دلتنگی رو اضافه میکنه.
دلم برای شعرهای دوران مجردی تنگ شده...به زور بعضی وقتا آقای رفیق رو مجبور میکنم بشینه و به شعری که میخونم گوش بده.خواهرم و سعیده(برادر زاده ام)تنها کسایی هستن که وقتی براشون شعر میخونم روحم پرواز میکنه بس که دل میدون و تو شعر غرق میشن
این روزها داره یه اتفاق خاصی برامون میفته.اتفاقی که هضمش برام یکم سنگینه.اتفاقی که .... بگذریم
خدایا شکرت به داده هات...
------------------------------------------------------------
1-دنیا ارزش پا کوبیدن به شکمت را نداشت
ببخش مرا مادر...

2-سنگها را نمیدانم
اما گنجشک ها مفت نیستند
قلبشان می تپد...
3-برای مخاطب خاص
"حکایت بارانی بی امان است
این گونه من دوستت می دارم
بند نمی آید !"
4-برای پدرم
چقدر دلتنگ حضورت هستم
کاش تصویرت نفس می کشید
" م ر و ا ر ی د"
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...