بن بست نود و دوم
من نیمه جان ز داغ تو در این سفر شدم
برخیز و بین چگونه خمیده کمر شدم
یک اربعین گذشته و من آب رفته ام
یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم
من زینبم بگو که مرا می شناسی ام
من زینبم اگر چه کمی مختصر شدم
آن زینبم که بی تو نکردم شبی سحر
چون شمع ، آب ، بی تو به شام و سحر شدم
سنگین ترین مصیبتم این بود بعد تو
با قاتلان سنگ دلت همسفر شدم
در ره که نیزه ی سرت از حرکت ایستاد
از مردن دو طفل دگر با خبر شدم
از کوچه های شام چه گویم برای تو
آماج سنگ و طعنه ی هر رهگذر شدم
هر جا که تازیانه به اطفال می زدند
با یاد مادرم تن شان را سپر شدم
*کوچه به کوچه پشت نی از بس دویده ام/باور نمی کنم سر قبرت رسیده ام/مهمان خسته آمده از جا بلند شو/دیگر توان نمانده مرا قد خمیده ام
**ای همسفر قرار تو باورنکردنیست/من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست/با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام/اینجا ، سر مزار تو ، باورنکردنیست
سلام بر قلب زینب صبور
"ادامه مطلب تقدیم به مخاطب خاص"
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...