هر سال اواخر اسفند كه ميشه كلي زائر راهي كربلاي ايران ميشه.
هر كي با يه هدفي.يكي مياد تا از مناطق ديدن كنه و هدفش زيارته...با يه دنيا التماس مياد و سوغاتي كه با خودش ميبره بيدليايه...
يكي هنوز حاليش نشده اينجا كجاست..حكم توريست رو داره
يكي ميشه راوي و از جنگ ميگه.البته اين يكي خودش دو قسمته اونيكه جنگ رو ديده و از جنگ ميگه اوني كه جنگ رو شنيده و فقط ميگه...
يكي خوشحاله كه از بساط به پا شده پول كلوني ميزنه به جيب...
هر كي مياد و ميره...مهم اومدن و رفتنش نيست...مهم اينه چي با خودش عهد ميكنه...
مطمئن باش كه عهد ميكنه و مطمئنتر باش كه حالا نه شايد تو آينده نزديك ولي بالاخره اين عهد رو ميشكنه...
رنگ آبي اروند چشماشو ميزنه و التهاب شهداي اروند رو درك نميكنه...فرياد اروند رو نميشنونه كه ظاهر بين من رنگم هم رنگ خون شهداست كه بيصدا توي خودم دفنشون كردم
سه راهي شهادت طلاييه رو ميبينه و التهاب شب عمليات حتي يك لحظه هم به سراغش نمياد...
مظلوميت شلمچه رو ميبينه بازم غرق ماديات ميشه...
كجايي دكتر...چقدر برام روايت كردند از جنگ و جبهه...دكتر همه اونهايي كه حرف ميزنن فقط مدعيان دروغين هستند..دكتر هر كي جنگ رو لمس كرده سكوت كرده...
چي بگه كه هنوز اثر گلوله رو درو ديوار خرمشهر هست
چي بگه وقتي مردم خيلي راحت شهدا رو فراموش كردند و تازشم ادعا ميكنند كه اونها شهداي اسلام نيستند و...
چقدر دلم درد ميكنه!!!
"يا علي مددي"
-----------------------------------------------
در جنوب لبنان به اسم دكتر مصطفي ميشناختندش.ميگفتند«دكتر مصطفي چشم ماست،دكتر مصطفي قلب ماست»