بن بست سوم
من اهل زمینم - تو اهل بهشت
چه کس بود تقدیر ما را نوشت؟!
نوشت اينكه تو آسماني شوي
من اما اسیر گل و خاک و خشت
من و تو دوتندیس کفر و یقین
تو و من دو معناي زيبا و زشت
من آلوده گشتم به گندم ولی
تو ماندي همان خوب نيكو سرشت
دلم بی نگاهت قراری نداشت
و غافل از این بازی سرنوشت
كه تقدير چشمان مست تو را
برای کس دیگری می نوشت...
همین بود آری سزای کسی
که با سر کشی رانده شد از بهشت
بار اولي كه اين شعر رو خوندم يادمه اونقد با خودم زمزمهاش كردم تا خيلي زود حفظش كنم.
اين شعر رو نميشه به هر كسي تقديم كرد.نميشه براي هر كسي خوند
اين شعر رو فقط ميشه به تو تقديم كرد:
به تو گمنام عاشق
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 6:6 توسط زی زی-مروارید
|
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...