بن بست پنجم
تا کی تحمل غم و تا کی خدا خدا
دیگر ز یاد برده گمانم مرا خدا
در سنگسار ، آینه ای را که می برند
شاید شکسته خواسته از ابتدا خدا
اکنون که من به فکر رسیدن به ساحلم
در فکر غرق کردن کشتی است نا خدا
امکان رستگاری من گر نبوده است
بیهوده آزموده مرا بار ها خدا
با نیت بهشت اگرم آفریده است
می راندم به سوی جهنم چرا خدا
ای دل خلاف هروله حاجیان مرو
کافی است هر چه عقل درافتاد با خدا
بگذار بی مجادله از نیل بگذریم
تا از عصا نساخته است اژدها خدا
« گریه های امپراتور » استاد فاضل نظری
--------------------------------------------------
پاورقی:
1-سلام به همه دوستهای خوب قدیمی و جدید
2-هیچ جا برام امل_چمران نمیشه حتی اینجا اما مهم با شما بودنه
3-ما که تو شمالیم آب پز شدیم وای بحال هموطنهای جنوبی
4-اوقات فراغت هم برنامه ای شد واسه خودش
5-یا علی مددی
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 23:56 توسط زی زی-مروارید
|
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...