این روزها یه خورده هوا گرمه. دلم خیلی هوس کرده بریم کوه یا جنگل و از همه بیشتر بریم ساحل لاریم جویبار

با اینکه بچه شمالم و 4 سال دانشگاهم کنار ساحل بودیم اما هیچوقت پامو داخل دریا نذاشتم هم از بوی ماهی بدم میاد هم اینکه آب کثیفه حالم بهم میخوره و از همه بدتر بدم میاد برم تو آب خیس بشم بعد بیام بیرون خشک شدن مکافاته!!!

تا اینکه سال قبل با عمه و عموها و پسرعمو و پسر عمه رفتیم لاریم(ما کلا عادت داریم مینی بوسی بریم بیرون) حدودا 28 نفر بودیم البته با مینی بوس نرفتیم همه سواری داشتن(حیف شد!!!)

ساحل لاریم فوق العاده قشنگ و جذابه از همه مهمتر اینکه خلوته و آبش فوق العاده تمیزه(دوستان اومدین شمال واسه شنا حتما برین لاریم)

همه فامیل رفتن تو آب منم با عمه و یکی دو تا ار بچه ها بیرون بودم...عمو هی داد میزد میای یا بیام به زور بیارمت منم  قپی میومدم که لباس نیاوردم تازشم عمرا بیام تو آب...

یکم کنار ساحل قدم زدم دیدم اینا دارن بلا نسبت خرکیف میشن...هی دل دل کردم تا لب آب میرفتم باز برمیگشتم ساحل...یهو ناغافل عموم اومد بغلم کرد انداخت تو آب...سرتا پام خیس شد..گفت حالا که خوب خوب خیس شدی بشین اینجا حالت سرجاش بیاد...

دیدم آب که از سر گذشته دلمو زدم به دریا رفتم تو آب.چون بار اولم بود میرفتم تو آب اصلا نمیتونستم تعادلمو حذف کنم همش سر میخوردم با سر میرفتم تو آب...انقد آب خوردم داشتم میمردم

عمو بزرگم  از پشت آروم اومد مثلا منو خفه کنه،دختر عموم گفت بابا ولش کن این همینجوری هر 2 دقیقه یکبار داره خفه میشه، خلاصه تا یه ربع سوژه جمع بودم...اما باید بگم لحظات خیلی قشنگی رو تجربه کردم مخصوصا وقتی غروب شد و خورشید ته دریا داشت غروب میکرد آب سطح دریا نارنجی شده بود...خلاصه اونروز حسابی خوش گذشت و بعدش همه اومدن بیرون لباساشونو عوض کردن منم مث موش آبکشی رفتم یه گوشه غمبرک زدم،هر چی گفتم بریم خونه تو کتشون نمیرفت، با همون وضع رفتیم پلاژ پسرعموم و شام اونجا بودیم...من از سرما دندونهام به هم میخورد، خواهرم هر دو دقیقه میپرسید سردت که نیست؟ منم هی چش غره میرفتم...اما امسال اگه خدا بخواد و برم حتما با خودم لباس میبرم که مصیبت سال قبل سرم نیاد

----------------------------- 

پاورقی:

1-شنیدم وقتی امام حسین علیه السلام به دنیا اومدن پیامبر ایشون رو بوسیدن و لبشونو گذاشتن رو گردن امام حسین ،دیشب که به زی زی مسیج دادم ازش پرسیدم اگه پیامبر زمان تولد حضرت ابالفضل زنده بودند بعد دیدن ایشون چی بهش میگفتن یا چیکار میکردن؟ زی زی گفت:بهش میگفت خیلی مردی... من فکر میکنم چشماشو میبوسید و میگفت: تمام حیا یعنی عباس

2-این روزها مصادف شده با روز پاسدار و جانباز...این روز رو به همه جانبازان و خونواده هاشون تبریک میگم

میلاد علمدار حسین است/میلاد علمدار وفادار حسین است/گر بود علی محرم اسرار محمد/عباس علی محرم اسرار حسین است

"یا علی مددی"