تابستان خود را چگونه گذراندید؟

همیشه تابستون که تموم میشد معلم انشا اولین موضوعش همین بود ما هم هر ده کوره و خونه هر ننه قمری رفته بودیم رو تو دفتر لیست میکردیم

تابستون ما با بقیه خیلی فرق داشت، با دختر و پسرای فامیل بازی میکردیم حدود 10 نفری میشیدم یکی چش میذاشت و کل باغ میشد محل قایم شدن و اون بدبختی که چش گذاشت تا 1 ساعت دور خودش میچرخید، کجارو داشت بره بگرده باغ به این بزرگی. اکثرا هم تو خونه ما بازی میکردیم آخرش هم میزد زیر گریه و بازی به طرز درامی تموم میشد

بعدش استعدادهای آب نکشیده مونو رو میکردیم،یه شاخه سبز میکندیم برگهاشو جدا میکردیم دو تا برگ تهش میذاشتیم میگفتیم این پروانه است یکی اونو میگرفت دستش ،ده بدو !!!جماعتی پشت سرش مث لشگر چنگیر میدوییدن

بعد که وقت ضیافت میرسید میرفتیم از کوچه تمشک میچیدیم، یه نی هم میکندیم توشو خالی میکردیم میشد مث استوانه که توش خالی بود،بعد میشستیمش و یه چوب نازک رو پوست میکنیم تمشک هارو میریختیم تو نی و با اون چوب اونو میکوبیدیم خوب خوب که آب تمشک در میومد چوب رو میکشیدیم بیرون اونو لیس میزدیم (End بهداشت) بعد نوبتی دست به دست میکردیم (همون 10 نفر)

منم یکی از تفریحات سالمم!!! این بود که میرفتم کنار جوب جلو در حیاط،البته آب جوبمون تمیز بوده و هست بخاطر زمین شالیزاری یه چاه روشنه که آبش از جوب رد میشه، این وقتهای سال وقت تخم گذاری قورباغه هاست منم سرم مدام تو جوب بود که ببینم کی بچه قورباغه ها از تخم در میان و اونهارو از آب بگیرم و به خیالم اونها ماهی من بودن،همیشه بابا آبرومو میبرد

بعد ناهار که همه میخوابیدن صاف میرفتم بالا درخت انجیر پشت خونه،کار هر روزم بود، مناظر رو نگاه میکردم و بلا نسبت خرکیف میشدم

یه بار مامان اومد نصیحتم کنه که دختر بچه ای انقد نرو بالا درخت یه بلایی سرت میاد همینطوری که میگفت لحنش هم عوض میشد تهش گفت آخرش از بالا درخت میفتی سَقَط میشی

چه میشد کرد؟ بچه روستا باید خودش ابتکار داشته باشه اوقات فراغتش رو پر کنه(چقدرم ما ته استعدا بودیم)

-----------------------------------  

پاورقی:

مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن ! خلاصه راحت باش ... ارث پدرت نیست ؛ دلِ تنهــــای من است !

"یا علی مددی"