یه مادر همیشه دلش شور بچه شو میزنه،وقتی بچه تازه راه میفته هر جا میره دستشو محکم میگیره تو دستش...بچه همیشه با لجبازی میخواد دست مادر رو ول کنه اما مادر دستشو سفت تر میگیره

گاهی بهش لبخند میزنه،گاهی اخم میکنه،گاهی سرش داد میکشه،بعضی وقتا مجبور میشه کتکش بزنه که بهش بفهمونه کارش خطاست...که نباید هر چیزی میخواد بدست بیاره، که شاید چیزی که میخواد براش خطر داشته باشه!!!

دستت رو محکم گرفتم،گفتم منم مث بچه ام،زودی جذب ظواهر دنیا میشم،اگه دیدی دستم شل شده تو دستتو محکم­تر کن، نذار گم بشم،نذار پرت بشم،شده منو بزن،اخم کن، سرم داد بکش اما نخواه که بعضی چیزارو تجربه کنم.

آااااااااااااااااااای خدا: خیلی وقته خودم و خودت رو گم کردم

.

.

.

.

.

.

تو آشکاره ای، من زین میان گمم/کور ار نبیند این گنه آفتاب نیست/نقص از من است ور نه رخت را حجاب نیست...

---------------- 

پاورقی:

رضا امیرخانی:"من او" نوشت دلم میخواست یه کتاب مینوشتم به اسم "توی من"

رضا امیرخانی چن صفحه رو خالی گذاشت،" صفحه مربوط به او"، تمام فصلهای مربوط به "من" خالی میمونه!!!

درویش مصطفا: کاش دست منو هم مث علی میگرفتی و خشت خشت آجرهای ظاهری رو خراب میکردی تا به حق برسم...

شادی روح شهدا و علی نازم صلوات

"یا علی مددی"