بن بست هجدهم
قرار بود صبور باشم و بهت اعتماد کنم
شرمنده که بازم از کوره در رفتم و صبر نکردم
شرمنده که ازت گله کردم
شرمنده که ازت دلخور شدم
خدا جون:خودت آروم کن دل منو... فقط تو میدونی چی میکشم ...
خدایا:
راهی نمی بینم
آینده پنهان است
اما مهم نیست
همین کافی است
که تو همه چیز را می بینی
و من
تو را...
"م ر و ر ا ر ی د"
+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 23:15 توسط زی زی-مروارید
|
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...