بن بست بیست و سوم
3 سال پیش بود... ایستاده بودم یه گوشه و منتظر فامیلمون بودم که بیاد قرار شد یکی یکی بریم. کنارم یه دختر همسن خودم ایستاده بودم و زل زده بودم به ضریح و جمعیت که با چه تقلایی میخوان دستشونو برسونن به ضریح.یه دختر قد بلند که بهش میخورد دو-سه سالی ازم بزرگتر باشه اومد و به بغل دستیم کاپشنشو داد و گفت که نگهش داره براش تا بره زیارت،اون دختره لبخند زد و کاپشنش رو گرفت.یه دفتر دستش بود،قبل رفتن گقت اسم دخترای دم بخت رو نوشتم بمالم به ضریح بختشون وا شه.چشام گرد شد هم خنده ام گرفته بود هم تعجب کرده بودم (البته کمی حسرت که چرا خودکار همرام نیست به این سیاهه یه چن تا اسم دیگه هم اضافه کنم)خلاصه اون رفت و من شش دنگ حواسم بهش بود که بالاخره دستش به ضریح میرسه تو این شلوغی!!! اما امام رضا مث آهن ربا جذبش کرد و انگار راه براش باز شده بود به 10 ثانیه نکشیده چسبیده بود به ضریح و دفترش بود که هر بار میخورد به حرم مطهر...
همین لحظه فامیلمون اومد گفت میخوای بری زیارت برو،چادرمو از سرم در آوردم دادم دستش که راحت تر برم زیارت!!! دو قدم نرفته خادم خفتمو گرفت که چادرت کو؟ لبخند زدم گفتم دست فامیلمونه، گفت برو سرش کن،گفتم مردا که از اینجا مشخص نیستن تازشم بعد زیارت سرم میکنم...نگام کرد، از اون نگاهها، تهش گفت :بدون چادر میخوای بری زیارت امام رضا؟ ... اون رفت منم کار خودمو ادامه دادم اما خوب یادمه دستم حتی به یه متری ضریح هم نرسید!!!
-----------------------------------
دلم لک زده واسه نماز جماعتهای صحن انقلاب، هر جای حرم مطهر که باشم دلم میخواد وقت نماز جماعت تو صحن انقلاب باشم، درست روبروی حرم...
----------------------------------
خیلی ها به پنجره فولاد گره میزنن و از آقا میخوان زودی گرهاشونو وا کنه بار آخر وقت برگشتن مدام زمزمه میکردم:"دلمو گره زدم پنجره فولادت و رفتم نکنه یه وقت بری اون گره رو تو وا کنی"
------------------------------
وقتی از هر امامی میشنوم یه تصویر ازش تو ذهنم نقش میبنده ، نه از صورتش کلا میگم... از امام علی یه شخصیت محکم که تو چشماش مروت موج میزنه، از امام حسن یه چهره مظلوم که تو چشماش اشکه انگار... و از امام رضا تصویری که همیشه تو ذهنم نقش میبنده کسیه که همیشه لبخند رو لبشه، امام رئوف
----------------------------
پاورقی:
1-دلم میخواد همه چیزو بذارمو بیام، همیشه چیزی هست که مانع بشه، چیزی که نذاره، اینبار مانع خود منم
خود من که انگار تو هم دیگه...دلم لک زده واسه هوای بهشتی حرمت...
2-هر وقت دلم هوای مشهد میکنه آهنگ محسن چاووشی رو گوش میدم، خیلی دوسش دارم:
تو دل یه مزرعه/یه کلاغ رو سیاه/هوایی شده بره/پابوس امام رضا/با خودش فکر میکنه/اونجا جای کفتراست/آخه من
کجا برم؟ یه کلاغ که رو سیاست!!!!
3-از دوستای خوب مشهدی مخصوصا عمو سعید و سینره میخوام اگه رفتن حرم حتما برامون دعا کنند...
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...