بن بست بیست و پنجم
پاییز را ورق می زنم
برگ به برگ
و از پیش چشم کوچه ها رد می شوم
تو را می بینم
که دست خاطرات مرا گرفته ای
با همان لبخندی که همیشه دوست داشتم
و خودم را
که وقتی کنارم بودی
دنیا را آنقدر کوچک می کردم که در چشمانت جا بگیرد
اما
این شهر مثل من فکر نمی کند
و این مرد
که نه تو را دیده
نه پاییز را می بیند ...
فریاد می زند :
حواست کجاست ؟ عاشقی؟
اینجا خیابان است !
--------------
پاورقی:
1-به قول سما تو سال جهاد اقتصادی بانک صادرات پیشتاز شده
2-اختلاس هم چیز خوبیه کلی آدمو مشغول میکنه،سوژه کم آورده بودیم...یه آزمون تامین اجتماعی برگزار کرده بود از هر شهری یکی میخواست هزینه ثبت نام 20000 تومن بود!!! دمشون گرم...ملت نترسن داره 3000000000000 بر میگرده به اقتصاد کشور!!!
3-علم بهتر است یا 3000000000000 تومن؟
هر چی آیه و حدیث و نصیحته واسه ماهاست، البته این دلیل نمیشه که همه رو به یه چشم ببینیم، فقط لجم میگیره که وقتی کارت بهشون بیفته چنان برات قیافه آدم حسابی هارو میگیرن...
"م ر و ا ر ی د"
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...