بن بست سی و دوم
مائیم
همانند قلم، ....................زاده تقدیر
مائیم
و قلم
..............................راوی نالایق تصویر
مائیم
و قلم ضجه زن غربت
آدم
مائیم
همآورد صف گریه و ماتم
مائیم
و بلامندی انسان بلاخیز
مائیم
و بلا،
كرببلای هوس انگیز
مائیم
و بلا، دشت فراموشی انسان
ناسورترین
غده
خاموشی انسان
آنجا که
زمین صورت خود سوی خدا کرد
آنجا
که زمان خیمه گه شرم
بپا
کرد
آنجا
که تشیع غم غربت به بغل بود
شمشیر
زمان یاور یاران جمل
بود
آنجا
که عزاداری ما رنگ بقا شد
شرمندگی
خاک شد و کرببلا
شد
کشتند
و ربودند و نبودیم و ندیدیم
از
کرببلا جز دو-سه
جمله
نشنیدیم
شمشیر
و گلو؛ ظهر عطش؛ خنده آتش
ما
سردترین هیزم ته مانده آتش
ما،
مزه تسلیم به اسلام چشانده
ما،
در حرم آل
عبا چشم چرانده
ما
از سفر شام به بعدش همه هستیم
در
دامن دین مرده گوساله
پرستیم
ما
گرگ صفت ...............بره نمایان جدیدیم
با
نام حسینیم
..................................ولی جنس یزیدیم
ما
داعیه دار علم
مکتب
خونیم
ما
نقدترین تاجر بازار جنونیم
ما کوفه
نشینیم و پلیدیم و شما هم
ما
جیره خور لطف یزیدیم و شما
هم
ما
جارچی قدرت دربار یزیدیم
-از کرببلا
تابلوی گریه کشیدیم-
از
اشک نقابی به سر و دیده کشاندیم
از
خاطرمان رفت نمازی که نخواندیم
مظلوم
نمایاندن دین کام من و توست
خون،
مظهر بیرونی
اسلام من و توست
-----------------------
پاورقی:
کنار شعله زرد نذری هر سال عمه نشستم، نزدیک تر از همه به دیگ... تو دلم آشوبه، برای همه دعا میکنم گرچه نمیدونم صدام به گوش خدا میرسه یا نه، واسه زینب خیلی وقته دعا نمیکنم!!!
چون نزدیک نشستم خودبخود دعای بقیه رو میشنوم، دلم میلرزه... خودش میگه بگو این دل صاحب داره دیگه کسی رو راه نمیده، میگه رو درش بزرگ بنویس: شهنشه قلعه دل، آقام ابالفضل علی
خداجون: شکرت که امسال دعوتم کردی به مجلس عزای حسین....به قول آجانم(زی زی) کاش رو عهد بسته بمونیم و بمیریم آمیـــــــــــــن
"مرواریـــــــــــد"
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...