برای آجی زهرای نازم:

سلام آجان خوبم.خیلی وقته دیگه وبلاگ نمیام زیاد و مث گذشته پست نمیذارم و ... خیلی وقته کم مسیج میدم،کم سراغتو میگیرم.خیلی وقته نمیرسم زود زود جوابتو بدم، خیلی وقته خیلی از زندگی و برنامه هام عقبم.خیلی وقته آرامش گذشته رو ندارم.خیلی وقته توی خونه خودم یه وقتایی حس غریبی می کنم.خیلی وقته اونهایی که دوسشون داشتم حس میکنن قلب من مث گذشته توان دوست داشتن عزیزاشو نداره...خیلی وقته باهام غریبه شدن، خیلی وقته ...

داری بهم مسیج میدی و دارم برات مینویسم...مینویسم تا بدونی حداقل تو بدونی آجی هر عشقی جای خودشه.کسی جای کسی رو نمیگیره.آجی شاید باورت نشه اما بعضی وقتا بدجوری احساس تنهایی می کنم وقتی می بینم عزیزام ازم شاکین و دلخور.

بهت حق میدم.به همه حق میدم الا به زینب

به زینبی که حواسش به همه بود و یه مدته حواس پرتی گرفته!!!

منو ببخش.اینجا خونه ی مشترک ماست، این خونه تا وقتی هستیم پا برجاست.هیچی هم نمیتونه علاقه و دوستی مارو نسبت بهم کمرنگ کنه.توی این فکری که آبجی کوچیکه فراموشت کرده و تو این فکرم که میاد روزیکه محکم بغلت کنم و غرق بوسه هام کنم صورت ماهتو...

اول همه دعاهام سه تا خواهرمو دعا میکنم و اول اسم خواهرام اسم آجی زهرامه. آجی دلتنگ نباش آبجی کوچیکه رو ببخش و بهش فرصت بده جبران کنه

قول قول میده همون آجی گذشته باشه برات

قول میده دیگه حواسش به عزیزترینهاش باشه

دوستت دارم...

روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نشد
سال ها رفت و دل ساده ی من سنگ نشد
ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود

نامت از صفحه ی این خاطره کمرنگ نشد