بن بست هفتاد
پلکی مزن که چشم ترت درد می کند
پروا مکن که بال و پرت درد می کند
میدانم اینکه بعد تماشای اکبرت
زخمی که بود بر جگرت درد می کند
با من بگو که داغ برادر چکار کرد
آیا هنوز هم کمرت درد می کند؟!!!
مانند چوب خواهش بوسه نمی کنم
آخر لبان خشک و ترت درد می کند
لبهای تو کبودتر از روی مادر است
یعنی که سینه ی پدرت درد می کند
میخواستم که تنگ در آغوش گیرمت
یادم نبود زخم تنت درد می کند
کمتر به اسب نیزه سوار و پیاده شو
از هجمه های سنگ سرت درد می کند...
-------------------------------------------------
پاورقی:
چهل روزه اسیر بوده حسین و ندیده زینب...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 22:37 توسط زی زی-مروارید
|
وقتي به بن بست ميرسي اساسي حالت گرفته ميشه... اما خوب که نگاه کنی می بینی همه جای دنیا بن بسته، ته این کوچه هم بن بسته اما اين بن بست ، بن بست مرام و عشقه..نبينم دلت بگيره...