پاییــــــــز را ورق میزنم

برگ به برگ

و از پیش چشم کوچه ها رد میشوم

تو را می بینم که دست خاطرات مرا گرفته ای

با همان لبخندی که همیشه دوست داشتم

و خودم را

که وقتی کنارم بودی

دنیا را آنقدر کوچک میکردم که در چشمانت جا بگیرد

اما

این شهر مثل من فکر نمی کند

و این مرد که نه تو را دیده

نه پاییــــــــــز را می بیند

فریاد میزند

آاااااااااهای...

عاشقی؟!!!

اینجا خیابان است...


------------------------------------------- 

پاورقی:

1-اینجا آسمان ابری است                    آنجا را نمیدانم

اینجا شده پاییز                                آنجا را نمیدانم

اینجا همش رنگ است                        آنجا را نمیدانم

اینجا دلی تنگ است                           آنجا را نمیدانم

2-آن خنده های صورتی ات را به من بده /آن چشمهای پا پتی ات را به من بده /پاییز فصل پر تب و تابی است خوب من /آن دستهای لعنتی ات را به من بده

3-پاییز رو از وقتی یادم میاد دوست نداشتم.یه حس بدی تو من ایجاد میکرد.حس افسردگی...

اما پاییز امسال رنگش زدر نیست طلاییه.شکر خدا تونستم تو کارم پیشرفت کنم و از این بابت این روزهها خیلی خوشحالم.

و از اون مهمتر اینکه سعیده نازم وارد دبیرستان شده و متاسفم که امروز محلمون نبودم تا با آب و قرآن بدرقه اش کتم

امیدوارم سال تحصیلی آغاز خوبی برای همه باشه

آمین