بن بست بیست و ششم
از خاطرات یک رزمنده:
---------------------------
پاورقی:
برگرفته شده از وبلاگ پسر ترشیده
از خاطرات یک رزمنده:
---------------------------
پاورقی:
برگرفته شده از وبلاگ پسر ترشیده
پاییز را ورق می زنم
برگ به برگ
و از پیش چشم کوچه ها رد می شوم
تو را می بینم
که دست خاطرات مرا گرفته ای
با همان لبخندی که همیشه دوست داشتم
و خودم را
که وقتی کنارم بودی
دنیا را آنقدر کوچک می کردم که در چشمانت جا بگیرد
اما
این شهر مثل من فکر نمی کند
و این مرد
که نه تو را دیده
نه پاییز را می بیند ...
فریاد می زند :
حواست کجاست ؟ عاشقی؟
اینجا خیابان است !
--------------
پاورقی:
1-به قول سما تو سال جهاد اقتصادی بانک صادرات پیشتاز شده
2-اختلاس هم چیز خوبیه کلی آدمو مشغول میکنه،سوژه کم آورده بودیم...یه آزمون تامین اجتماعی برگزار کرده بود از هر شهری یکی میخواست هزینه ثبت نام 20000 تومن بود!!! دمشون گرم...ملت نترسن داره 3000000000000 بر میگرده به اقتصاد کشور!!!
3-علم بهتر است یا 3000000000000 تومن؟
هر چی آیه و حدیث و نصیحته واسه ماهاست، البته این دلیل نمیشه که همه رو به یه چشم ببینیم، فقط لجم میگیره که وقتی کارت بهشون بیفته چنان برات قیافه آدم حسابی هارو میگیرن...
"م ر و ا ر ی د"
دوس دارم کبوتر رضا(ع) بشم
جلد اون گنبد با صفا بشم
دوس دارم پر بکشم تا اون حرم
تا ابد مجاور آقا بشم
شعر! از: زی زی
عیدتون مبارک
بخصوص به آجی مروارید گل گلاب..التماس دعااااااااااا![]()
پای رفتن که نیست آقا جون دلمون رو میفرستیم پابوست..امشب قرار بود من پیشت باشم اما لایق نبودم ...![]()
3 سال پیش بود... ایستاده بودم یه گوشه و منتظر فامیلمون بودم که بیاد قرار شد یکی یکی بریم. کنارم یه دختر همسن خودم ایستاده بودم و زل زده بودم به ضریح و جمعیت که با چه تقلایی میخوان دستشونو برسونن به ضریح.یه دختر قد بلند که بهش میخورد دو-سه سالی ازم بزرگتر باشه اومد و به بغل دستیم کاپشنشو داد و گفت که نگهش داره براش تا بره زیارت،اون دختره لبخند زد و کاپشنش رو گرفت.یه دفتر دستش بود،قبل رفتن گقت اسم دخترای دم بخت رو نوشتم بمالم به ضریح بختشون وا شه.چشام گرد شد هم خنده ام گرفته بود هم تعجب کرده بودم (البته کمی حسرت که چرا خودکار همرام نیست به این سیاهه یه چن تا اسم دیگه هم اضافه کنم)خلاصه اون رفت و من شش دنگ حواسم بهش بود که بالاخره دستش به ضریح میرسه تو این شلوغی!!! اما امام رضا مث آهن ربا جذبش کرد و انگار راه براش باز شده بود به 10 ثانیه نکشیده چسبیده بود به ضریح و دفترش بود که هر بار میخورد به حرم مطهر...
همین لحظه فامیلمون اومد گفت میخوای بری زیارت برو،چادرمو از سرم در آوردم دادم دستش که راحت تر برم زیارت!!! دو قدم نرفته خادم خفتمو گرفت که چادرت کو؟ لبخند زدم گفتم دست فامیلمونه، گفت برو سرش کن،گفتم مردا که از اینجا مشخص نیستن تازشم بعد زیارت سرم میکنم...نگام کرد، از اون نگاهها، تهش گفت :بدون چادر میخوای بری زیارت امام رضا؟ ... اون رفت منم کار خودمو ادامه دادم اما خوب یادمه دستم حتی به یه متری ضریح هم نرسید!!!
-----------------------------------
دلم لک زده واسه نماز جماعتهای صحن انقلاب، هر جای حرم مطهر که باشم دلم میخواد وقت نماز جماعت تو صحن انقلاب باشم، درست روبروی حرم...
----------------------------------
خیلی ها به پنجره فولاد گره میزنن و از آقا میخوان زودی گرهاشونو وا کنه بار آخر وقت برگشتن مدام زمزمه میکردم:"دلمو گره زدم پنجره فولادت و رفتم نکنه یه وقت بری اون گره رو تو وا کنی"
------------------------------
وقتی از هر امامی میشنوم یه تصویر ازش تو ذهنم نقش میبنده ، نه از صورتش کلا میگم... از امام علی یه شخصیت محکم که تو چشماش مروت موج میزنه، از امام حسن یه چهره مظلوم که تو چشماش اشکه انگار... و از امام رضا تصویری که همیشه تو ذهنم نقش میبنده کسیه که همیشه لبخند رو لبشه، امام رئوف
----------------------------
پاورقی:
1-دلم میخواد همه چیزو بذارمو بیام، همیشه چیزی هست که مانع بشه، چیزی که نذاره، اینبار مانع خود منم
خود من که انگار تو هم دیگه...دلم لک زده واسه هوای بهشتی حرمت...
2-هر وقت دلم هوای مشهد میکنه آهنگ محسن چاووشی رو گوش میدم، خیلی دوسش دارم:
تو دل یه مزرعه/یه کلاغ رو سیاه/هوایی شده بره/پابوس امام رضا/با خودش فکر میکنه/اونجا جای کفتراست/آخه من
کجا برم؟ یه کلاغ که رو سیاست!!!!
3-از دوستای خوب مشهدی مخصوصا عمو سعید و سینره میخوام اگه رفتن حرم حتما برامون دعا کنند...
مرا نگاه میکنی!
من دست بلند میکنم،
تو سر تکان میدهی!
من آخرین توانم مرا در انگشتانم جمع میکنم
و تو سر تکان میدهی...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سنگ نوشته ها را میخوانم:
-"صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا دل بریدن پرستو شدن!"
ـ "گر عاشق صادقی ز کشتن نهراس..."
- "من شهید راه حقم، عاشقم.."
برام سواله!واقعا این افلاکیان خاکی از جنس مابودن؟چطور از ما بودن و همرنگ جماعت نشدن؟..بر خاک راه میرفتند و در عرش سیر میکردند!سلام خدا بر شهدا![]()
"زی زی"